1113والى آن ولايت ما را با خويشتن گستاخ كرد و انبساطى پديد آمد و او را از رنج خويش واقف گردانيديم و شرح آنچه بر ما گذشته بود پيش وى بگفتيم و رنجور شد». 1 از اين عبارت دو نكته قابل فهم است:
نخست آنكه والى كه خود از شخصيتهاى برجستۀ داستان است، يعنى از كارگزاران و مقربان ملك سيمرغ، پرندگان را با خود، خودمانى كرده است و اين خودمانى شدن زمانى محقق مىشود كه كسى، مخاطب يا مخاطبان خود را از سلك و سنخ خويش بيابد.
دوم آنكه رنجورى والى از رنج پرندگان نيز دلالت زبانى ديگرى است كه مبين همگن شدن پرندگان با اوست. گويى ابن سينا قصد دارد تا در پردۀ دلالتهاى پوشيدۀ زبانى اين نكته را به مخاطب خود بفهماند كه والى هم روزى همانند همين پرندگانى بوده است كه كوهها را با رنج پس پشت گذاشته تا به سر منزل مقصود رسيده است.
سهروردى، مترجم رسالة الطير ابن سينا، دربارۀ مفهوم سنخيت در رسالۀ تأمل برانگيز لغت موران به مطلب بسيار قابل توجهى اشاره مىكند، آنجا كه مورچهها دربارۀ اينكه قطرات ژاله كه سرگرم نظارۀ آنند سرانجام چه تقديرى دارند، مىنويسد:
«مورى متصرف در ميان ايشان بود. گفت: لحظهاى صبر كنيد تا ميل او از كدام جانب باشد، كه هركسى را زى (به سوى) جهت اصلى خويش كششى باشد و به لحوق معدن و منبع خود شوقى بود. همۀ چيزها به سنخ خود منجذب باشد». 2 و در ادامه، پاسخ مورچۀ سالخورده زيباست: «يكى سالخورده در ميان ايشان بود، آواز داد كه اگر وعدۀ «يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ» راست باشد و قضيۀ «كُلٌّ لَمّٰا جَمِيعٌ لَدَيْنٰا مُحْضَرُونَ» 3و «إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ» 4و