1040نگاهى كوتاه بيفكنيم.
دكتر صفا در جلد يكم تاريخ ادبيات در ايران مىنويسد: «در سه قرن اول هجرى، اديان و مذاهب قديم ايران يكباره از ميان رفت و مذاهب اسلامى خواه در ايران و خواه در خارج از ايران، با شدت كمنظيرى ظهور كرد و اختلافات ميان مسلمانان به درجهاى بود كه مىتوان گفت: بيشتر فرق و نحل خارج از اندازۀ مسلمين، در همين سه قرن به وجود آمد و پايۀ ايجاد فرق ديگر هم در اين سه قرن نهاده شد. علت اين امر آن بود كه هنوز مسلمين و يا نو مسلمانان مشغول يافتن حقايق دين اسلام بودند و اختلافات و مناقشات در افكار و اسلوب فكرى مسلمانان و در نتيجه در شعر و نثر هم مؤثر افتاد. گذشته از آن، خود موجب اتحاد ادبيات پر دامنۀ دينى مسلمانان در اين ايام گرديد. در قرن چهارم و آغاز قرن پنجم هجرى، مذاهب اسلامى دنبالۀ مذاهب دو قرن پيش و بيشتر غلبه با مذاهب شافعيه، حنفيه، حنبليه، شيعۀ اثنى عشرى، اسماعيليه، قرامطه، خوارج و... بوده است. وضع شيعه در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از ميان ساير قرون ممتاز است، زيرا در اين دوره بر اثر غلبۀ سادات طالبيه و امراى آنان از قبيل اسفار، ماكان، مرداويج و آل بويه، قسمت بزرگى از ايران تحت تسلط دولتهاى طرفدار تشيع يا دولتهاى غير مزاحم نسبت به شيعه قرار داشت.
آل سامان نسبت به اهل اديان و مذاهب مختلف بهويژه شيعه از در مخالفت درنمىآمدند. در بغداد و ممالك تابعۀ آل بويۀ شيعه در اقامۀ مراسم مذهبى خود آزاد بودند. اما بعد از غلبۀ سلطان محمود غزنوى بر خراسان و عراق و تسلط سلاجقه بر ايران، شيعه دچار مخالفت سخت دولتها گرديد. همچنين قرن چهارم مصادف است با دورۀ غيبت امام منتظر (عج) و اين امر از چند جهت در عالم تشيع مؤثر واقع شد. نخست جلوگيرى از تشعب شيعيان و دوم پيش آمدن مسألۀ اجتهاد و موضوع انتخاب كسى از ميان علماى شيعه به عنوان نايب امام و همين امر باعث تكامل علوم مذهبى شيعه از قبيل حديث و فقه و كلام شد».