1015
خاك بالين رسول اللّٰه همه حرز شفاست
حرز شافى بهر جان ناتوان آوردهام 1
خاقانى از آخور سنگين (حجرالاسود و يا سنگ آبهاى چاه زمزم) توشۀ روز آخرت را درخواست مىكند. او با توسّل به سنگ متبرّك در خانۀ كعبه، آن را ذخيرهاى براى روز بازخواست؛ و زيارت حجرالاسود را معراجى جهت دستيابى به بهرۀ معنوى از بارگاه الهى و استفاده از خوان نعمت حق مىداند. كعبۀ ظاهرى و سنگى در حقيقت طفيلى كعبۀ جان و معنويت است. كعبۀ جان اصل و مايۀ ارزشمند كعبۀ سنگى است و از طريق زيارت مَجاز پى به حقيقت برده و «المجازُ قِنطَرَةُ الحقيقه»؛ مجاز پُلى است براى رسيدن به حقيقت.
خاقانى از اينكه خاك درگاه حضرت محمّد صلى الله عليه و آله را زيارت مىكند، به خود مىبالد و اين افتخار را به باليدن دريا به سبب وجود ماهىاى كه از آن عنبر معطّر مىگيرند تشبيه مىكند. او در زير ناودان متبرّك بام كعبه اشك زلال و خالص از مژگان مىافشاند و دلِ خون فشان خود را بدين گونه صفا و طراوت مىبخشد. با سينهاى آتشين اشكهاى مرواريدگون را در برابر كعبه لبريز مىسازد، تا بتواند در مدح و نعت رسول اكرم صلى الله عليه و آله اشعارى از دل سوزناك برآورد.
خاقانى سر به پاى بوسى بلال حبشى فرود مىآورد و در برابر خادم رسول صلى الله عليه و آله به خاك مىافتد و بدين وسيله دل خود را به بهشت معنوى پيوند مىزند و بر خاك درگاه رسول حق آواى «دَنٰا فَتَدَلّٰى» 2 سر مىدهد. او با ثناى پيامبر صلى الله عليه و آله به كوثرى دست مىيابد كه او را از گودال خاك به آسمان اعلا پرواز مىدهد. خاقانى عقيده دارد كه خاك پاك و مشكآلود حضرت محمد صلى الله عليه و آله ، دعاى جان اوست و شفابخش دلهاى بيمار و ناتوان است.
خاقانى در زيارت كعبه، خود را در كنار چشمهاى مىبيند كه با شست و شو در اين چشمه و طلب استغفار و رحمت الهى، غبار كدورتها و تيرگىها را از وجود خود