201
لقمان حكيم
لقمان، غلام سياهى از سودان بود و با وجود چهرۀ سياه، دلى روشن و روحى مصفّا داشت. او از همان آغاز به آيين درستى سخن مىگفت و امانت را به خيانت نمىآلود و در امورى كه به او مربوط نبود مداخله نمىكرد و ديدگان را از نگريستن به حرام فرو بسته و زبان را از گفتن ياوه و ناسزا باز داشته است. در امور معيشت، اقتصاد و ميانهروى را رعايت مىكرد و در مقام امتثال اوامر الهى، نيرومند بود. روحى آرام و مغزى متفكر داشت. بيشتر اوقات را به سكوت و تأمل مىگذرانيد و از حوادث جهان و رويدادهاى زندگى عبرت مىاندوخت و براى تهذيب نفس و تزكيۀ روح، تجربه مىآموخت. لقمان به تربيت صاحبان استعداد همت مىگماشت و تشنگان حقيقت را در خور ظرفيتشان از زلال معرفت سيراب مىساخت. در اين ميان، همت خويش را به تربيت فرزند برومندش مصروف داشته، و بيشتر نصايح او گرچه جنبۀ عمومى دارد ولى خطاب به اين فرزند لايق اوست.
در عظمت شخصيت لقمان، همان بس كه با وجود پيامبر نبودنش، سورهاى به نام او اختصاص دارد و پندهاى ارزندۀ او در قرآن كريم مسطور مىباشد:
«يٰا بُنَيَّ لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ...». 1
«اى فرزندم، به خدا، شريك قائل مباش كه شرك، ستمى بزرگ است: پسرم، نماز بپادار، به نيكى فرمان بده و از منكر و زشتى