199به سير و سياحت جهان اسلام آن روز پرداخت و بسيارى از علما و عرفاى عصر را ديد و از هرگلشنى گلى چيد و بوستان و گلستانى با طراوت پديد آورد.
سعدى در گرما گرم جنگهاى صليبى، در سرزمين فلسطين به دست فرنگ اسير شد و مدتها در طرابلس شام در بند بود تا يكى از توانگران حلب او را شناخت و سر بها داد و آزادش كرد، خود سعدى اين قصه را چنين حكايت كند:
وقتى از صحبت ياران دمشقم ملالتى پديد آمد سر در بيابان قدس نهادم و با حيوانات انس گرفتم تا وقتى كه اسير قيد فرنگ شدم و در خندق طرابلس (شهرى در شامات سوريه) با جهودانم به كارگل داشتند، يكى از رؤساى حلب كه مرا با او سابقۀ معرفتى بود، گذر كرد و بشناخت، گفت:
اى فلان! اين چه حالت است؟! گفتم:
همىگريختم ازمردمان به كوه و به دشت
بر حال تباهِ من رحمت آورد و به ده دينارم از قيد فرنگ خلاص داد و به حلب برد و دختر خود به نكاح من درآورد به كابين صد دينار. چون مدتى برآمد، دختر، بدخويى و ستيزهرويى آغاز نهاد و نافرمان بردارى و