152خلاصه، ابن طيفور مىنويسد: وقتى حادثۀ تلخ كربلا پايان يافت عمر سعد لعين، بانوان وديگر بازماندگان آل محمد صلى الله عليه و آله را نزد ابن زياد فرستاد و او همگى را به سوى يزيد - كه نفرين و خشم خدا بر او باد - گسيل داشت.
آنان را در كاخ يزيد به حضور آوردند، يزيد دستور داد سر مقدس حسين عليه السلام را در طشتى نهادند و او با چوبدستى به لب و دندان امام مظلوم مىزد و سرمست از غرور و پيروزى و از روى حقد و كينه، اشعارى مىخواند ... زينب عليها السلام شروع به سخن كرد و فرمود:
«اى يزيد، راست گفت خدا و رسول او:
«ثُمَّ كٰانَ عٰاقِبَةَ الَّذِينَ أَسٰاؤُا السُّواىٰ أَنْ كَذَّبُوا بِآيٰاتِ اللّٰهِ وَ كٰانُوا بِهٰا يَسْتَهْزِؤُنَ ». 1
«سرانجام آنان كه بد عمل كردند، اين بود كه آيات الهى را تكذيب كرده و آنها را دروغ انگاشتند و مسخره كردند.»
يزيد! تو پنداشتى كه اگر عرصه را بر ما تنگ گرفتى و ما را چون اسيران به بند كشيدى، ما نزد خدا خوار گشتيم و تو در پيشگاه الهى عزّت يافتى؟! نه، گناه بزرگى مرتكب شدى، گرفتار كبر و نخوت و خودبزرگ بينى گشتهاى و از اين كه دنيا به تو رو آورده و راهها برايت هموار گشت، سخت شادمانى! ولى در حق تو اين آيه، صادق است:
«وَ لاٰ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمٰا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمٰا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدٰادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُهِينٌ ». 2