82مأموريت خود را انجام مىدهد، اما پانصد و نود و نه صفحه را نوشته و تنها يك صفحه از تكليف را انجام نداده است. طبيعى است كه پس از تشكر خواهيد گفت يك صفحۀ ديگر را هم هر چه زودتر ضميمه كن. تا اينجا گفتوگو طبيعى و معقول است.
اكنون چگونه قابل قبول خواهد بود كه شما با تندى خاصى به مخاطب خود، كه فقط يك صفحه از ششصد صفحه را كم نوشته، بگوييد تو اصلاً مأموريت خود را انجام ندادهاى و اگر همين الآن يك صفحۀ بقيه را ننويسى اصلاً چيزى ننوشتهاى! در حالى كه مخاطب شما پانصد و نود و نه صفحه را نوشته است. به چه دليل شما يك صفحه را برابر پانصد و نود و نه صفحه قرار مىدهيد و اين يك صفحه را سبب مشروعيت و مقبوليت اين همه نوشتار مىكنيد؟!
همين پرسش در آيۀ تبليغ نيز مطرح است كه پيامبر خدااز بيست و سه سال عمر رسالت، بيست و دوسال و نيم آن را ابلاغ آيۀ «مٰا أُنْزِلَ » كرده است، حالا آن چه چيزى است و چه «مٰا أُنْزِلَ » اى است كه كوتاهى در تبليغ آن، تمام زحمات و خون دل خوردنهاى رسول اللّٰه را منتفى اعلام مىكند؟
پس معلوم مىشود آنچه را كه پيامبر بايد ابلاغ كند از نوع جملهها و آيهها نيست؛ زيرا آيهها و جملههاى قرآن از نظر منزلت با هم فرقى ندارند كه مثلاً يك يا چند آيه معادل همۀ قرآن باشد؛ بنابراين، محتواى تبليغ از مقولۀ امور اجرايى و تأسيس است و گويا آن، با كلّ رسالت برابرى مىكند. وضع آن امر طورى است كه بقاى رسالت و ادامۀ اسلام و قرآن به آن بستگى دارد كه با نبود آن، كلّ كيان رسالت در هم مىريزد. روى اين حساب معلوم مىشود كه آنچه در زمان نزول اين آيه ضامن بقاى رسالت