44مباهله تا آن زمان در ميان اعراب سابقه نداشت و راهى بود كه صد در صد، صدق دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله را اثبات مىكرد و طبيعى است كسى كه به ارتباط خويش با خدا يقين نداشته باشد، جرأت نمىكند در چنين ميدان خطرناكى، كه مجازات آن نقدى است، وارد شود.
به هر حال، مسيحيان نجران كه براى كشف حقّانيّت نبوّت پيامبر موعود به مدينه آمده بودند، از قبول مباهله به هراس افتادند و آن را نپذيرفتند. آنها از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مهلت خواستند تا در اين باره بينديشند؛ نتيجۀ مشاوره اين شد كه به افراد خود گفتند: كه اگر ديديد محمّد با سر و صدا و جمعيّت و تشريفات به مباهله آمده است، با او مباهله كنيد و نهراسيد؛ زيرا در اين صورت حقيقتى در كار نيست؛ اگر با افراد محدود و همراه خاصّان نزديك و فرزندان خردسالش بر سر قرار آمد، بدانيد كه او پيامبر خداست و از مباهله با او بپرهيزيد كه خطرناك است.
فرداى آن روز، نجرانىها طبق قرار قبلى در ميعادگاه حاضر شدند، ناگاه ديدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، فرزند گرامىاش حسين را در آغوش دارد و دست حسن را در دست گرفته و على و فاطمه عليهم السلام همراه او هستند و به آنها سفارش مىكند: هرگاه من دعا كردم، شما آمين بگوييد.
نمايندگان نجران وقتى اين صحنۀ نورانى و الهى را مشاهده كردند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه، اسقف هيئت نجرانى گفت: اى ياران، اين چهرههاى نورانى را كه من مىبينم، اگر از خدا بخواهند كه كوه از جا كنده شود چنين خواهد شد. با اينها مباهله نكنيد كه حتماً هلاك مىشويد؛ لذا از مباهله روگردان شدند و به جاى ايمان به حق، به شرايط