83انتقام است. امروز روز اسير گرفتن زنان و كودكان است. اى گروه اوس و خزرج! امروز روزى است كه بايد شما خون پاك عزيزان جنگ احُد را از اين كافران بخواهيد و انتقام بگيريد.
وقتى ابوسفيان اين سخن را شنيد، عباس را رها ساخت و با شتابزدگى خاصى در ميان ازدحام جمعيت به سوى پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله رفت و عاجزانه ركاب اسب آن حضرت را بوسيد و سخن سعد را به آن حضرت بازگو كرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سخن سعد درست نيست. آنگاه به على عليه السلام فرمود: نزد سعد بن عباده برو و پرچم را از او بگير و با همراهان با كمال رفاقت و مدارا، وارد مكه شويد.
ابوسفيان كمى آرام گرفت، ولى با شتابزدگى و هيجان ناشى از ترس به سوى مكه رفت. قريش به استقبال او شتافتند، ولى او را ژوليده و غبار آلوده ديدند و پرسيدند: چه خبر است؟ در پاسخ گفت: سپاه بزرگ اسلام به سوى مكه مىآيد، ولى هركس داخل خانه من شود، در امان است. (چون رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله اين گونه فرموده بود).
همسرش، هند وقتى اين سخن را شنيد، ناراحت شد و كافران را از ورود به خانه خود بازداشت و گفت: اين پير ناپاك (ابوسفيان) را بكشيد كه ديگر چنين سخنى نگويد. ابوسفيان به هند گفت: واى بر تو، من گردانهاى نيرومند و پرصلابتشان را ديدم و يكّه سواران چابكى را مشاهده كردم كه از فرزندان دليرمردان بزرگ هستند و سيماى شاهان كنده و جوانان حِمْيَرْ را در آنها ديدم.
واى بر تو، خاموش باش، كه حق فرا رسيد و بلا و گرفتارى نزديك شد. 1