76بنابراين، چه چيزِ اين آيه، آن همه سنگينى و فشار بر حضرت وارد آورده بود كه موجب سپيد شدن موها و فرا رسيدن پيرى وى شده بود؟ آيا امر به استقامت موجب شده بود؛ حال آنكه خطاب « وَ اسْتَقِمْ كَمٰا أُمِرْتَ » (شورا: 15) پيشتر نازل گشته بود. اين بار سخن از «من تاب معك» بود. براى آنكه پيروزى بماند، امت تو بايد استقامت كند و پيامبر نگران اين امر بود.
هنگامى كه آيه شريفه نازل شد، پيامبر فرمود:
«شَمِّرُوا شَمِّرُوا؛ 1 دامن به كمر بزنيد! دامن به كمر بزنيد (يعنى وقت كار و تلاش بسيار است).» از آن پس ايشان هرگز خندان ديده نشد.
پيامبر نگران آينده امت بود؛ چون صلاح و خير و سعادتشان در گرو استقامت آنها بود. 2 پيامبر، الگوى تمام عيار ثبات نفس و استقامت به شمار مىرفت. 3 ياران مقاوم و پرتلاش ايشان نيز استقامت و پايدارى را از رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله آموخته بودند. در آن هنگام كه مشركان، محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام را محاصره كرده بودند، ناگاه چشم پيامبر به ابودجانه افتاد. فرمود: ابودجانه! من بيعت خود را از تو برگرفتم و به سلامت بيرون شو و به هر جا خواهى برو، ولى على، او از من و من از اويم. ابودجانه گريه كرد و گفت: به خدا سوگند، هرگز خود را از بيعت تو رها نمىكنم. به كجا بروم؛ به سوى زنم بروم كه خواهد مرد. به خانه خود بروم كه خراب خواهد شد يا به طرف مال خود برگردم كه فانى مىشود يا به سوى اجل بگريزم كه زود مىرسد؟ حضرت رسول از مشاهده قطرههاى درشت اشك كه از ديدگان ابودجانه مىريخت، بر او رقّت كرد و اجازه مبارزه داد. از يك طرف، على عليه السلام و از طرف ديگر، ابودجانه با كفار جنگيدند. در اين هنگام، ابودجانه از كثرت جراحت بر زمين افتاد. على عليه السلام او را برداشت و خدمت پيامبر آورد.
ابودجانه عرض كرد: يا رسول اللّٰه! آيا بيعت خويش را به انجام رسانيدهام؟ آن حضرت فرمود: آرى و در حق او دعاى خير گفت.