211همچنين نعمان بن بشير مىگويد: روزى پدرم به من هديهاى داد و به ديگر برادران و خواهرانم چيزى نداد. مادرم، عمرة بنت رواحه به پدرم گفت: من به اين تبعيض راضى نمىشوم، مگر آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله درستى عمل تو را گواهى كند! پس پدرم به محضر پيامبر شرفياب شد و عرض كرد: اى رسول خدا! من به فرزندم هديهاى دادهام و همسرم مرا واداشته است كه شما را بر صحت آن گواه گيرم. پيامبر پرسيد: آيا به همه فرزندانت چنين هديهاى دادهاى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس از خدا بترسيد و بين فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد. من بر كار ظالمانه گواهى نمىدهم. 1
امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش روايت كرده است كه شبى رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام با او بودند، به خانه فاطمه عليها السلام وارد شد و به آنان فرمود: برخيزيد و با يكديگر كشتى بگيريد! آنان به كشتىگرفتن پرداختند. فاطمه زهرا عليها السلام براى بعضى از كارهاى خود بيرون رفته بود. چون بازگشت، شنيد كه پيامبر مىفرمود: جانم حسن! حسين را سخت بگير و به زمين بزن! فاطمه عليها السلام عرض كرد: پدرجان! عجيب است كه اين را بر آن جرئت مىدهى، آيا بزرگتر را بر كوچكتر دلير مىكنى؟ پيامبر فرمود: دخترم! آيا راضى نيستى كه من به حسن، چنين مىگويم و اين دوستم جبرئيل عليه السلام است كه مىگويد: جانم حسين! حسن را محكم بگير و برزمين بيفكن (يعنى من حسن را تشويق مىكنم و جبرئيل، حسين را). 2