197ام سلمه گفت: من اين كلمات را حفظ كردم. هنگامى كه ابوسلمه از دنيا رفت، همانها را با خود گفتم. بعد فكر كردم چگونه بهتر از ابوسلمه نصيب من خواهد شد. عدّهام سپرى شد. روزى حضرت رسول اجازه ورود به خانهام را خواست. من مشغول دباغى پوستى بودم. برخاستم و دست خود را شستم. تشكى از چرم كه داخلش ليف خرما بود، براى آن حضرت انداختم. بر روى آن نشست و مرا براى خود خواستگارى كرد. عرض كردم: يا رسول اللّٰه! آيا ممكن است مرا به مثل شما رغبت و ميل نباشد؟ ولى چون زنى غيورم، مىترسم عملى از من سر زند كه خداوند عذابم كند. از اين گذشته، عيالمند و مُسنّم. حضرت فرمود: عيال و بچههايت بچه منند، ولى مسن بودنت؛ من هم همانند تو مسنم. آنگاه اظهار رضايت كردم و مرا تزويج كرد و خداوند به جاى ابوسلمه، بهتر از او؛ فردى چون پيامبر خدا به من عنايت فرمود. 1
حضرت در سن كهولت، همسران متعدد اختيار كرد كه هريك براى رعايت مصلحتى بوده است، وگرنه لازم نبود به سراغ پيرزنان سالخورده برود. بعضى از ازدواجها براى تأليف قلوب بود و جنبه سياسى داشت و بعضى ديگر نيز مصلحت اخلاقى داشت. براى نمونه، پيامبر در مراسم عمره قضاء كه يك سال پيش از فتح مكه صورت گرفت، با شكوه خاصى وارد مكه شد. ايشان شتران فراوانى همراه داشت و با نهايت محبت با مردم مكه برخورد مىكرد و خلاصه آنچه را موجب جذب قلوب مىشد، انجام داد. حتى زن بيوهاى از زنان مكه را كه با بعضى از سران قريش، خويشاوندى داشت، به ازدواج خود درآورد تا به رسم عرب، پيوند خويشاوندى خود را با آنها محكم كند. اين پيوند نقش بسزايى در جلب عواطف طايفه آن زن داشت. حتى پيامبر مىخواست براى ايجاد ارتباط بيشتر، براى آن ازدواج، وليمه و