341زود غسل مىكنيم و وارد مسجد مىشويم.
على: فراموش نكن اوّل وضو بگير بعد غسل كن، زيرا اگر اوّل غسل كردى حوله براى خشكاندن سر و پاها ندارى و نمىتوانى وضو بگيرى.
نرگس: خوب شد گفتى والاّ من حتماً با مشكل مواجه مىشدم و حدود نيم ساعت بىخود و بىجهت معطل مىشديم كه سرم خشك شود تا بتوانم وضو بگيرم.
* وارد حرم شديم.
نرگس: عجب شلوغ! با اين وضع كه من نمىتوانم طواف كنم.
على: از پشت سر من بيا، هيچ ترسى هم به خودت راه نده.
نرگس: من مىترسم شانهام از خانه خدا منحرف شود، مىترسم مرا هل بدهند، مىترسم بىاختيار مرا ببرند و طوافم اشكال پيدا كند؛ خواهش مىكنم شما از پشت سر شانههاى مرا بگير و ثابت نگه دار تا با خيال راحت طواف كنم.
على: اين كه نمىشود، بايد خودت با اختيار خودت طواف كنى؛ اگر من اختيار را از شما سلب كنم طوافت باطل مىشود. از شلوغى هم نترس، همين كه با وقار و بدون عجله راه بروى طوافت درست است، و فشارهايى كه باعث تند رفتن و نظاير آن مىشود به طواف ضربهاى نمىزند.
نرگس: پس اجازه بده پشت پيراهنت را بگيرم.
على: باشد اين اشكال ندارد.
* به نزديك حجرالاسود رسيديم.
نرگس: على آقا! چه نيت كنيم؟
على: بگو طواف زيارت از حج تمتع از حَجَّةُالأسلام واجب قربة