340اگر خواستند مىتوانند صبر كنند تا روز دوازدهم كه به مكه رفتيم برويم و اعمال را انجام دهيم. اگر بمانيد تا روز دوازدهم يا سيزدهم با هم به مسجد برويم و خودم ناظر اعمالتان باشم و اشكالاتتان را برطرف كنم بهتر است.
* پس از صحبتهاى حاجآقا و خوردن شام از فرط خستگى هر كس در گوشهاى از چادر به خواب رفت؛ ساعت يك بعد از نيمه شب متوجه صداى حسن شدم.
حسن: بابا! من و مامان براى رفتن به مكه و انجام اعمال آن آماده شدهايم.
على: من كه خستهام، شما اگر مىخواهيد برويد، من نمىآيم.
* وقتى آنان از رفتن من نااميد شدند به راه افتادند، هنوز به خيابان نرسيده بودند كه خود را به آنان رسانيدم.
حسن: بابا! شما كه فرموديد نمىآييد چى شد كه از تصميم خود برگشتيد؟
على: ديدم خواب را در ايران مىشود رفت اما منى و مكه و طواف و زيارت همه جا نيست، اينجا جاى عبادت است، بگذار اين مستحب را نيز عمل كنيم و از منى به مكه برويم اعمال را انجام دهيم و دوباره به منى برگرديم.
* سوار مينىبوس شديم و جلوى باب صفا پياده شديم.
حسن: بابا! اجازه مىدهيد غسل زيارت كنم بعداً طواف كنيم؟
على: بله مستحب است كه غسل بكنيم و وارد شويم، اما كجا و چگونه غسل كنيم؟
حسن: در دستشويىها دوش نيز هست، همانجا داخل دستشويىها