332
روحانى: نه! شايد كسى اكنون غايب باشد يا كسى خجالت بكشد؛ شما تمامى اسامى را بخوانيد و از يك يك وكالت بگيريد اين به احتياط نزديكتر است تازه يكى دو نفر نيز حجشان به افراد تبديل شده و برايشان قربانى واجب نيست، 5 نفر نيز وظيفهشان بهگونهاى ديگر است كه به خودشان گفتهام.
نكته ديگر: مستحب است هر كس خودش قربانى كند يا اگر نمىتواند دستش را روى دست ذابح بگذارد ولى اين مستحب نيز براى اكثريت افراد عملى نيست؛ بنابراين حتماً بايد به ديگرى وكالت داده شود.
حسن: حاجآقا من خودم نيز مىخواهم به آنجا بيايم.
روحانى: اشكالى ندارد.
از همين اكنون نيز بدانيد قيمت گوسفند در قربانگاه ساعتى است، ممكن است الآن چهارصد ريال باشد ساعت بعد سيصد ريال يا پانصد ريال، بعداً كسى اعتراض نداشته باشد.
* نماز ظهر خوانده شد و تكبيرهاى پس از آن «اللّٰه اكبر، اللّٰه اكبر، اللّٰه اكبر على ما هدانا و له الشكر على ما اولينا...» كه در مناسكها و مفاتيحها مذكور است خوانده شد.
پس از نماز و صرف ناهار ناگهان كمكْ روحانى از راه رسيد، آفتاب صورت او را سياه كرده بود، او تا ظهر در مشعرالحرام مانده و زائران هر كاروانى كه مانده بودند يا ماشين آنان خراب شده بود را راهنمايى كرده و مسائل وقوف اضطرارى را براى آنان بيان كرده بود. او همان اوّل چادر بيحال افتاد، به او شربت خاكشير داديم و كمى استراحت كرد، حالش بهتر شد و بنا شد ايشان با چند نفر به رمى جمره بروند. از دو سه نفرى كه بسيار