315و شماره مطوّف و امثال آن را حفظ كنند تا اگر جايى رفتند بتوانند بهراحتى به چادر برگردند؛ و كارتهاى شناسايى را حتماً با سنجاق به احرام خود بزنيد.
ساكها را در چادر گذاشتيم و فكر كرديم تا فرصت باقى است بالاى تپهاى كه در عرفات هست و «جبلالرحمة» نام دارد و مىگويند حضرت امام حسين عليه السلام كنار اين تپه دعاى عرفه را خوانده است برويم، بالاى تپه رفتيم، بهخوبى همه عرفات زير ديد بود، چند دعا از مفاتيح خوانديم، كمكم خورشيد خودش را براى مخفى شدن آماده مىساخت و من نيز در افكار مختلفى غوطهور بودم. براى ما مىگفتند عرفات بيابانى است ساده، هيچ چيز در آن نيست كه انسان به آن مشغول شود، اما اينجا كه چيزهاى زيادى است كه ما را مشغول مىكند، چگونگى آبيارى درختان در اين هواى داغ، چگونگى مرطوب كردن هوا، چگونگى برپا داشتن چادرهاى هماهنگ و همشكل و... ولى حتماً وقتى مىگفتند چيزى نيست كه انسان را مشغول كند بحث اينها نبوده، اينها كه نبايد در هيچ جا هيچ كس را مشغول خود كند. شايد بحث اين بوده كه زيارتگاهى نيست، قبرى نيست، امام و امامزادهاى نيست، كعبهاى نيست تا انسان را مشغول و يا غافل سازد.
در سفر حج ديگر از مشغول شدن به وسيله درخت و آب گذشتهايم آنها را در مسجد شجره كنار زدهايم، اكنون به مرحله بالاترى بايد فكر كنم بله در اينجا وسايط فيض بين بنده و خدا وجود ندارد، كعبه و حرم و ركن و مقام وجود ندارد، بلكه تنها بنده است كه بايد با خداى خود راز و نياز كند و ديگر هيچ.
خورشيد در افق خود را مخفى ساخت، براى اوّلين بار با چشم خود