183سرودهايى مىخواندند كه نشان دهند آنان دوستدار شيعه و دوستدار ائمه اطهار عليهم السلام هستند، حسن نيز بستههاى شيرينى و پسته به آنان مىداد.
على: اكنون كه به مسجد عمرى مىرويم فكر مىكنم امام جماعت آنجا را ببينم كه اگر ممكن است كسى را پيدا كند تا يك حج ميقاتى براى مرحوم پدرم انجام دهد، مرحوم پدرم خيلى علاقه داشت كه حج انجام دهد ولى نه مالى داشت و نه امكاناتى و در آرزوى مكه بود تا از دنيا رفت، اكنون فكر مىكنم مقدارى از ارز خودم و شايد مقدارى از ارز شما را بدهم تا يك حج نيابى براى پدرم بخرم.
حسن: فكر خوبى است، من حاضرم تمام ارز خودم را به استثناى پول گوسفند قربانى به شما بدهم؛ ولى فكر مىكنم قيمتش را از اينجا بپرسى از كاروانهاى ايرانى خصوصاً مبلغان و روحانىها و خدمه كاروانها نيز بپرسى، احتمالاً آنان قيمت كمترى را بگويند.
على: بايد پرسيد و مقايسه كرد، ولى مسلماً برخى از خدمه نمىتوانند نايب شوند چون نايب بايد همه اعمال اختيارى حج را انجام دهد اما خدمه به مقتضاى كارشان و وظيفهشان گاهى اوقات اعمال اضطرارى حج را انجام مىدهند.
از طرفى قرائت و لبيك عربها تضمين است، آنان ديگر در خواندن حمد و سوره مشكلى ندارند در حالى كه گاهى خدمه و غير عربها چنين مشكلى را دارند و لذا نمىتوانند نايب شوند.
* پس از چند دقيقه پيرمردى كه عبايى بر دوش داشت وارد شد و آرام روى سجاده قرار گرفت، او آقاى عمرى بود، كنار او قرار گرفتم و پيرامون حج ميقاتى با او صحبت كردم، كمكم وقت اذان شد اذان را گفتند،