137علىالظّاهر تراشيدن سر بر اولاد آدم بسيار دشوار بوده كه به عنوان آزمونى ديگر بر حاجيان مقرّر گشته است. ارزش مو در زيبايى و شخصيّت انسان تا جايى است كه اگر كسى سر ديگرى را به اجبار بتراشد و اين زيبايى را از او بگيرد بايد به او ديه بپردازد. 1خلاصه اين كه: براى تحصيل قرب او، هر جاذبه و هر دلمشغولى و هر آنچه انسان را از او و از ياد او غافل و بر خاك و بر دنيا متمركز مىكند، بايد كنار گذاشته شود. گويند شاگردان ارسطو برايش كاسهاى هديه آوردند، تا براى نوشيدن آب از آن استفاده كند. او تشكّر كرد و از آن كاسه استفاده كرد، و البتّه اندكى به آن دل بست. روزى كاسه شكست و ارسطو غمگين شد. ناگهان به خود آمد و دريافت كه دل بستن به اشياء و به موجودات، زمينهساز دلبستگى به دنيا و غفلت از خداوند هستند. در سرگذشت ديوژن حكيم نيز نقل است كه او را از مال دنيا، خمرهاى بود كه در آن مىخوابيد و كاسهاى كه با آن آب مىخورد. روزى كودكى ديد كه دست در چشمۀ آبى كرد و با كف دستان آب نوشيد، با خود گفت: چنين هم مىتوان آب نوشيد، پس كاسه را به دور انداخت. او همان كسى است كه وقتى در آفتاب نشسته بود و اسكندر، مايل و مشتاق، به ديدنش آمد و از او خواست كه از او چيزى بخواهد، گفت: «از آفتاب استفاده مىكردم، اينك كه تو آمدى، جلوى آفتاب را گرفتهاى. به كنارى برو تا من بتوانم از آفتاب استفاده كنم». كه اسكندر گفت: «اگر اسكندر نبودم دلم مىخواست ديوژن باشم.» گويند كه او با چراغ در روز روشن در بازار آتن در پىِ انسان مىگشت، و مولوى در