110نبود، آن احساس تفرقه، جان انسان را مىگرفت.
اگر چه به دلايل گوناگون، برخى تفرقههاى (عمدتاً) مذهبى در ميان مسلمانان رايج بوده و آسيبهاى غيرقابلانكارى را بر وحدت امّت اسلامى وارد نموده است، امّا تا قرنها و تا نفوذ آراء غربيان (و از جمله منتسكيو) به ممالك اسلامى، دو قلمرو اصلى براى مسلمانان مطرح بود: «دارالايمان و دارالكفر» يا «دارالتوحيد و دارالحرب» و از اين قبيل تعابير. آرا و انديشههاى اروپائيان كه توانست امّت اسلام يا اهل «دارالايمان» را نيز گروه گروه كند و وحدت آنها را از بين ببرد، بر تقسيم آدميان و جوامع بر اساس نژاد و محيط (اقليم) و ملّيّت و به عبارتى بر ملّيّتگرايى و قوميّتگرايى و نژادگرايى افراطى استوار بود. ظهور و رشد اين نظريه به مقابلۀ تفكّر برخاسته از إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاكُمْ 1آمد و با كمال تأسّف توانست آن را از ميان مسلمانان به در كند و خود جانشين آن شود. و به اين ترتيب وحدت امّت اسلام به شدّت خدشهدار شد و دشمنى در ميان آنان رشد كرد و تشديد شد. علاوه بر اينها، تبليغات سوء بيگانگان و آتشافروزى آنان، به همراه جهالت و نادانى برخى مسلمانان، به ويژه بعضى سركردگان امّت اسلامى، اين تفرقه به شكلى خطرآفرين قوّت گرفت. عوامل بسيارى نيز به اين تفرقه دامن زده و مانع ايجاد وحدت بين مسلمانان عمل شدهاند كه از جمله مهمترين آنها زبان مىباشد. تفاوتهاى زبانى سبب مىشود كه مسلمانان معمولاً، آراء خود را از طريق «ديگران» به برادر ايمانى خود منتقل كنند و از طريق «ديگران»