109
عاشقى بر خويشتن چون پيله بر گِرد خويش تن
(كلّيات سعدى، غزليّات، ص471)
روزى كه برفتند حريفان پىِ هر كار
(شيخبهايى، كلّيات اشعار و آثار فارسى، ص348)
در اينجا بايد از كمّيات رهيد. در اينجا، البته، هر چه بخواهى، همانت مىدهند. همچون بهشت، اگر شير و عسل و گوشت و ميوه و سايه و تخت براى تكيه زدن و از اين قبيل نعمات بخواهى مىدهندت. 1 و اگر «سلام» و «رفاقت» و «امنيّت» بخواهى نيز، عطايت مىكنند. 2اگر تفرقۀ مسلمانان نبود، چه احساس وحدت و به تبع آن چه احساس امنيّتى در جوار كعبه به انسان دست مىداد. امّا دريغ كه (به تعبير عامّه) با هر نعمتى دردى است.
اينك به كنار كعبه رسيدهاى. به انحاء مختلف، تفرقۀ امّت اسلام را حسّ مىكنى، كه اگر احساس وحدت مسلمانان (لااقل) در اين مناسك