63شود خوب است، چنين شخصى سرمايهاش را قبلاً فرستاده است و با مرگ به حضور اموال خود مىرود. آدم تنبل، تن پرور و كم كارى نيست، پر توليد و كم مصرف است. عاقل است و اهل ذخيره و انباردارى براى نسل بعد نيست. چون بعد از مرگ رابطۀ پدر و پسر و موّرث و وارث قطع مىشود، او رنج كشيده، مال جمعآورى نموده، لذت را ديگران مىبرند بنابراين عاقل چنين كارى را نمىكند. البتّه حفظ فرزندان و تأمين آنان جزء دستورات دين است. اما آدمى بايد قسمت مهم تلاش خود را براى آيندۀ خود مصروف نموده و فرزندان خود را صالح بپروراند.
طبق اين حديث فرمود: سرّ مكّه رفتن، آن است كه انسان وقتى به سرزمين منىٰ پا گذاشت، بفهمد به همۀ امانى، تمنيّات و آرزوهاى خود رسيده است. چرا عدهاى علاقهمندند زودتر بميرند عدهاى تا دوران پيرى هم سعى مىكنند باز بمانند؟ چون آنها كه به سالمندى رسيدهاند و چيزى ذخيره آخرت ندارند مىبينند دستشان تهى و رويشان سياه و سفر هم سخت است، اما آنها كه عاقلانه زندگى كردهاند، مىبينند دستشان پر و رويشان سفيد است لذا علاقهمند به رفتن هستند و احساس سبكى مىكنند.
آرى منى، سرزمين «تمنيّات» است، نه «آرزو كردنها» و اين از اسرار منى است.
حضرت امام سجاد - عليهالسلام - از شبلى پرسيد
«آمنت الناس بلسانك و قلبك و يدك ». آرزوهاى ديگران را هم برآوردى؟ آيا به حدى رسيدى كه مردم از زبان و دل و دستت آسيب نبينند؟
سرّ ديگر حج اين است كه زائر بيتاللّٰه وقتى به مكه رفت و برگشت