220اينها متولّيان و سرپرستان مسجدالحرام نيستند و هيچ كس غير از مردان با تقوا سرپرست و متولّى آن نخواهد بود.
در اين آيه كريمه به عزل، بلكه انعزال تبهكاران از توليت مسجدالحرام و به نصب متقيان جهت سرپرستى آن اشاره شده است، زيرا تبهكار نسبت به معبد الهى هم منصرف است و هم صارف. هم نائى است و هم ناهى. ولى پارسايان در آستانه معبد خدا هم بنده حقند و هم دعوت كنندهاند. و اين توليت حق اللّٰه است نه حقالناس، زيرا سرپرستى و توليت رقبات اوقاف خاصه مىتواند جنبه حقالناس داشته باشد. ليكن توليت مساجد عموماً و سرپرستى مسجدالحرام خصوصاً كه ملك احدى نيست و وقف آن از قبيل تحرير رقبه و فك ملك است نه از قبيل تحبيس الأصل و تسبيل الثّمرة، حق كسى نخواهد بود بلكه حكم الهى و حق خاص خداست كه بر مردان با تقوا جعل و الزام شده است.
پس نه تنها توليت حرم در اختيار دولتمردان خائن كنونى حجازنيست و ديگران مىتوانند در آن دخالت كنند، بلكه بر متقيان سراسر بلاد اسلامى لازم است كه اين فرمان غيبى را امتثال نموده و حرم را از حرامى و مسجدالحرام را از اجنبى آزاد نمايند.
و منظور از «تقوا» كه شرط اساسى توليت حرم است، تنها تقواى عبادى و دعايى و مانند آن نيست، بلكه تقواى جامع است كه در تعيين اوصاف معماران و مرمّت كنندگان مساجد بيان شد، و سرّ اساسى اينكه تعمير مسجدالحرام و توليت آن در اختيار هيأت حاكمه كشور مظلوم حجاز نيست، آن است كه كعبه و حرم امن الهى همانند آثار باستانى اقوام و ملل خاص نيست تا گروه مخصوصى حراست آن را به عهده داشته باشند؛