196قبّۀ سفيد، چندان مىدرخشد كه شب تاريك، از فروغ آن روشن مىگردد.
بارگاه مقدسى كه حتى مسجدالأقصى و بيتالمقدس، در شرافت و فضيلت، به آن نمىرسد.
آرميدۀ در اين تربت را، مرتبهاى است كه آسمان برين - فلك اطلس - هم از آن پايينتر است.
شهابهاى آسمان و ستارگان درخشان، دوست مىدارند كه همه، سنگريزههاى بيابانِ اين وادى باشند.
سرهاى ما، نسبت به قدمهاى مان كه به سوى آستانش ره مىپيمايد رشك و حسد مىورزد. پس بر اين آستان بايست، و خاك درش را ببوس، كه اينجا مقامى پاك و منزّه است. و بگو:
سلام و درود بر آنكه ريشه و تبارش پاك است، خليفۀ بزرگ خداست كه از فروغ او، نور هدايت، شعله مىگيرد و جان محمد9 و همتاى اوست.
نشانه است، چشمۀ جوشان است، درياى كرم و سرزمين سخاوت است. دانا و طبيب ماهر است. شبهاى ما از فروغ او مهتابى است و روز ما از پرتو او آفتابى.
سوگند به خدا، سوگندى نجاتبخش، كه على بن ابىطالب، نورافكن خاموش نشدنىِ دينِ خداست...» 1
«ابنحجاج بغدادى» 2 در غديريۀ مفصّلى كه دارد، در آن خطاب به مولا على(ع) و زائران آن حضرت به مقام والاى علوى و ادب زيارت آن امام، و روح و باطن اين ديدار پرداخته است و در بعضى از ابيات قصيدهاش چنين مىگويد:
«اى صاحب قبۀ سفيد و نورانى در نجف،
هركس قبر تو را زيارت كرده و شفا بطلبد، شفا مىيابد.