143و ذريۀ خويش را در آنجا ساكن نمود، از خدا خواست كه در پاداش آن، دلهاى مردم را به سوى ذريهاش جذب كند. خدا هم دعايش را پذيرفت و مردم را فرمان داد تا از هرجا به حج آيند و محبت و نصرت و ولايت خويش را بر ذريۀ او كه پيامبر و اولادش هستند عرضه و اعلام بدارند، تا بدين سبب، نجات يابند و درجاتشان بالا رود و راهى باشد براى شناخت احكام دين و تقويتِ ايمان و يقين. عرضه داشتنِ نصرت به اين است كه به آنان بگويند: آيا در كارى از كارها، به يارىِ ما نيازتان هست؟...». 1
آنچه در اين حديث، محور كلام است، تقويت ايمان و شناخت احكام و اعلام يارى به نفع حق و در ركاب و تحت امر اولاد ابراهيم - كه ائمۀ معصوميناند - مىباشد.
مرحوم علامۀ مجلسى در شرح اين روايت مىگويد:
«...از شرايط قبولى حج آنان، اسلام و ايمان است و آنان بهخاطر نداشتن ولايت، مثل آن است كه فاقد ايمان و اسلامند. و در اين، توجه دادن به اين نكته است كه علت وجوبِ حج، به حضور امام رسيدن و عرضه كردن ولايت و يارى به آنان و فرا گرفتن احكام از آنان است.
آنگاه دربارۀ «عرضۀ نصرت»، مىگويد:
«به امامان بگويند: ما از شيعيان شماييم، و آماۀ يارىتان. اگر ما را به خروج و جهاد، يا هر كار ديگر فرمان دهيد، شما را اطاعت مىكنيم». 2
شبيه آنچه كه امت آگاه و انقلابى ايران، در ديدارهايشان با رهبر بزرگ انقلاب، حضرت امامخمينى \، مرتباً عرضۀ «نصر» و «مودّت» و اعلام حمايت و اطاعت مىكردند و با شعار «ما همه سرباز توئيم خمينى، گوش به فرمان توئيم خمينى» با رهبر خويش، تجديد بيعت مىكردند.
در حديث ديگرى كه همين مضمون نقل شده، راوى، «سدير» است. بنا به نقلِ او، امامباقر(ع) پس از انتقادى كه از حلقههاى بحث و جلساتى كه در مسجد، از سوى «ابوحنيفه» و «سفيان ثورى» و... تشكيل مىشد، كار آنان به نوعى جلوگيرى از «دين