226
مِنْكُمْ ؛ 1 زيرا اين آيۀ شريفه كعبه را از سنن جاهلى مزبور پيراسته مىدارد و از طرفى در دفع اين پندار كه «چون خداوند از جهانيان بىنياز است، پس نَحْر و ذَبْح بر حجگزار واجب نيست»، اين نكته را اظهار مىكند كه اصل قربانى كردن واجب است اگرچه خداوند از آن بىنياز است و آنچه از اين قربانى به خداى سبحان مىرسد روح كردار و جان عمل، يعنى همان تقواست، نه گوشت يا خون قربانى.
از آنجا كه تقوا نعت و صفت خاصى است كه منعوتْ، با آن اتحاد پيدا مىكند، هيچ فرق وجودى ميان تقوا و نفسِ متقىِ متحدِ با تقوا نيست. بنابراين، اگر تقوا به غايت و اوج كمال خود برسد و به خداوند متعالى به معناى ممكن و معقول آن برسد، نفسِ مجردِ متقى نيز به آن غايت خواهد رسيد و به معناى معقول آن به خداوند مىرسد. پس حجگزارى كه قربانى او خالص براى خداست، همانگونه كه تقواى وى به خداوند مىرسد، خودش نيز به خداوند مىرسد؛ زيرا تقواى او از وجود خود او بيرون نيست. شايد به سبب همين تقواى ارزشمندِ موعود در نحر باشد كه روز نحر را «حجاكبر» 2 خواندهاند. 3 اين تقوا و نيلِ نَفْسِ متّقى به خداى تعالى همان هدف والايى است كه حج با آداب و سنن متعالى خود، نمايشگر آن است و در بحث از «سرّ حجّ و ثمرات آن» بدان اشاره شد.
نكاتى دربارۀ قربانى و اسرار آن
با توجه به آنچه دربارۀ موضوع اين فصل بيان شد، به اختصار به نكاتى در همين زمينه اشاره مىشود:
1. حكمت انجام قربانى، تقرب و تعالى قربانى كننده و تقواى او به خداست؛ زيرا آنچه به خدا مىرسد، باطن و روح عمل است؛ لَنْ يَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا وَ لٰكِنْ يَنٰالُهُ التَّقْوىٰ مِنْكُمْ .