56آرامش و حتى بىاعتنايى مىشنيد و از شوخى و نكته سنجى دست برنمىداشت، مثلاً به يكى كه تعريف مىكرد چگونه از وسط آتش و خون آمده است گفت:
معلوم مىشود كاشى نيستى؟!
چون نكتههايى در مورد ترسويى كاشىها رواج دارد و خود آيتاللّٰه از اهل كاشان بود، همواره به كسانىكه لاف شجاعت مىزدند، مىگفت: «معلوم است كاشى نيستى؟!»
آيتاللّٰه كاشانى نه تنها در فكر اندوختن مالنبود، بلكه بسيار دستودل باز بود وآنچه داشت به صاحبان حاجت مىبخشيد و اغلب بدهكارى بار مىآورد.
بدون خودنمايى، او فطرتاً فروتن و بىتكبّر بود و اين تواضع طبيعى، برخى از نزديكان و اطرافيان را گاهى جسور مىساخت؛ مثلاً يكى از نوههايش كه در اروپا تحصيل مىكرد و تمايلات افراطى داشت و به عربى مكاتبه مىنمود، نامههاى تند و گاهى زننده به پدربزرگش مىنوشت و سياست و رفتار او را به باد انتقاد شديد مىگرفت ولى آيتاللّٰه كاشانى خم به ابرو نمىآورد و كينه به دل راه نمىداد.
آنچه ازدستش برمىآمد، بدون قيد وشرط ، نسبت بههركس كه به او مراجعه مىكرد، حداكثر كمك را به عمل مىآورد و بدين جهت توصيههاى آيتاللّٰه كاشانى آنقدر شده بود كه جز در موارد معين، كمتر نتيجه داشت. خود من هم مشمول التفات شدم و نامهاى با خط