71پشيمانى سودى ندارد. شكست را بايد پذيرفت. لحظهاى دنيا دوستى، جان پاكانى چون حمزه را گرفت، ليك نبايد بر گذشته غمين شد بلكه بايد از اين شكست تجربهاى اندوخت براى آيندهاى نه چندان دور، خندق!
فاطمه عليها السلام زخم پدر را پوشانده و ديگر زنانى كه مجروحان را تيمار مىكنند تا حضور زن در بحرانىترين لحظات باور شود. پيامبر بر مىخيزد و به چهرهاى درسوگ نشستۀ پيروان خويش مىنگرد.
اشك از گوشۀ چشمان او جارى شده و بر جنازۀ مثله شدۀ عموى خود ايستاده و بر جگر تكّه شدۀ او مىنگرد...
چالش قدرت!
ديگر نمىتوانم اشكهاى پيامبر را نظاره كنم. درونم از بزرگى اين درد تكيده است و دل از دنيا طلبى اين مردمان بريده، بىاختيار به راه مىافتم. به كجا نمىدانم، ليك نمىخواهم از اين ديار كوچ كنم. ديگر توان ديدن ندارم و بلنداى درد جارى در اين سرزمين را جرأت نوشتن. بهمدينه مىرسم و از كنار سقيفه مىگذرم و بر چالش قدرت نظرى مىافكنم و ياد سخن پيامبر صلى الله عليه و آله مىافتم كه فرمود: «اگر همه بر محبّت على عليه السلام اجتماع مىكردند، خداوند جهنّم را نمىآفريد...» 1