150وارد يكى از قربانگاهها شديم و تا انتهاى قربانگاه پيش رفتيم.
160 نفر براى قربانى نيابت داده بودند و بايد 160 گوسفند خريدارى مىشد و هر كدام با ذكر نام نايب گيرنده نام پدر و نيت حج ذبح مىشد و اين كارى بود وقت گير و مشكل.
در انتهاى قربانگاه، گروه مسؤول خريدارى گوسفندها با فروشندگان وارد مذاكره شدند. ظاهراً قبلاً هم از آنها گوسفند خريدهاند. گوسفندها هر كدام به سيصد ريال سعودى خريده شد.
160 گوسفند و همۀ آنها توسط فردى خبره مورد معاينه قرار گرفت و سلامت چشم و گوش و دست و پا و جوارح ديگر آنها تأييد شد.
دقايقى پس از آغاز ذبح قربانىها، تعداد زيادى نوجوان سياه پوست، مشتاقانه براى كمك آمدند و علت اشتياقشان نيز بردن لاشههاى گوشت گوسفندان بود. به كمك داوطلبينِ سياه پوست، كار سرعت گرفت و در عرض يكى دو ساعت، به اتمام رسيد و خوشبختانه حتى يك لاشه هم به زمين نماند و تمام لاشهها براى مصرف، منتقل شد، بهگونهاى كه اواخر كار، براى بردن لاشهها، بين متقاضيان بگو، مگو هم در گرفت.
كار ساعت 2/5 بعد از ظهر تمام شد و من با سر و شانهاى سوخته از اشعۀ آفتاب به بيمارستان برگشتم و پس از لختى استراحت، سر تراشيدم و از احرام خارج شدم.
عصر، درمانگاه شلوغ شد. چنان ازدحامى به وجود آمد كه