91عرفانى ما بود و سپس توضيح و تفسير و شور و حالى وصف ناشدنى.
به هر تقدير احرام پوشيديم و به اتفاق گروه وارد مسجد شجره شديم. از اين لحظه زحمات روحانى كاروان چندين برابر شد. پيشتر از همگى پرسيده بودند كه مقلّد كدام يك از مراجع بزرگوار هستيم. لذا در مسجد شجره، خود را مقيد مىدانستند تا مواظبت كنند، تا هركدام يا هرچند نفر يا هر گروه كه مقلد يك مرجع بوديم، بر همان اساس و يا در همان مكان كه مرجع بزرگوار فرموده است، نماز احرام را بهجاى آوريم.
نمازهاى مستحبى و واجب خوانده شد. اولين فرياد رسمىِ كاروان به آسمان برخاست كه:
«لَبَّيْك ، اللَّهُمَّ لَبَّيْك ، لَبَّيْكَ لاٰ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك، إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْك ، لاٰ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك»
حالا ديگر مُحرِم شده بوديم و آن بيست و يك موضوع بر ما حرام بود.
به سوى مكّه راه افتاديم. همه احرام بر تن، همه لبيكگويان. آيا خداوند رحمان و رحيم بر لبيك كداميك از كاروانيان پاسخ مثبت عنايت خواهد كرد. خدايا ! تو را به عظمتت سوگند كه: به لبيك زائران حرم خاتمالأنبيا، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله ، به لبيك آنان كه هرچه گشتند از قبر فاطمه عليها السلام خبرى نيافتند و نيابتاً بر خاك مدينه بوسه زدند. به لبيك