87لحظات شيرينى از ايام توقف را نشانم مىداد.
چه زيبا بود نمازهاى مسجدالنبى؛ نمازهايى كه در خانۀ على عليه السلام و فاطمه عليها السلام خواندم. نمازهايى كه در پاى ستون توبه و ستون عايشه بهجا آوردم. نمازهايى كه در محراب و پاى منبر رسول خدا گزاردم. نمازهايى كه در ذيل مئذنۀ بلال حبشى و بر سكوى اصحاب صفّه اقامه كردم. معناى لذت نماز را، معناى لذت راز و نياز با ذات بارىتعالى را به من چشانيدند. چه گوارا، چه لذتبخش، چه جاودانه، چه رهگشا !
براى نمونه، دو نماز ملكوتى در زمان حضور در مدينه را باز مىگويم:
* روزى در حدّ فاصل ستون عايشه و حرم مطهر نشسته بودم كه با ديوارهاى حرم جز يك مرد عرب، فاصلهاى نداشتم، وقتى آن مرد برخاست و رفت، يكى از دانشجويان كاروان ما كه در رديف پشت سر نشسته بود، خواست از اين فرصت طلايى بهره جويد و در نزديكترين فاصله با حرمِ معشوق، به عبادت بپردازد، وقتى جابهجا شد و در آن مقام جاى گرفت، عربى عرب ديگر را صدا كرد و او را در حدّ فاصل آن دانشجو و حرم قرار داد. گاه مىشنيديم كه آنان در سخنان خود ما را مجوس و حتّى نجس مىخواندند ! و مىگفتند كه نبايد چنين افرادى در جنب حرم مطهّر قرار گيرند و حرم را لمس كنند ! دانشجوى همراهم برآشفت. سعى كردم آرامش