110نشنيدم كه كسى، احساس و يا اظهار دلتنگى كند. معمول است كه در پايان سفرها همه دلخوش از بازگشتند. اما در اين سفر، همه مغموم و دلگرفتهاند كه اين سرزمين را بهسوى خانه و كاشانۀ خود ترك مىكنند ! در اتوبوس هم به اكثر قيافهها كه مىنگريستى، اشكها روان بود.
اشكهاى حسرت. اشكهايى ناشى از خسران. اى دل غافل، چه ساعتها و چه روزها از دستمان رفتند و نتوانستيم رهتوشۀ مناسبى، به دست آوريم و همراه خود به وطن بياوريم.
خدايا ! همه ساله اين سفر را بر من و همۀ مشتاقان روزى كن !
* * *
با اينكه معادل سيصد دلارى كه در تهران از ما گرفته بودند، در مدينه ريال سعودى دادند، ولى ظاهراً پول قابل توجهى نبود و بيشتر دانشجويان عزيز، وجوه ديگرى نيز همراه آورده و خريدهاى مفصلى كرده بودند.
مىگفتند كه بعضى حدود ده هزار دلار با خود از ايران آوردهاند و معمولاً در بازارها به بررسى قيمت مىپرداختند و با ارسال قيمت ها به وسيلۀ دورنگار به تهران و دريافت سفارش خريد، كالاهاى مورد نياز را خريدارى مىكردند و در فرودگاه جده منتظر بودند كه بار كدام همسفر كمتر از ميزان قانونى است تا قسمتى از بارهاى خود را به آن همسفر تحميل كنند. با اين حال، باز هم