114نظر سالخوردگان اين بود كه شهر حالت دفاعى داشته باشد ولى جوانان كه گرمى بيشترى داشتند،گفتند به بيرون شهر مىرويم و بر دشمنان حمله مىبريم.چون اينان در اكثريت بودند رسول خدا صلى الله عليه و آله رأى آنان را پذيرفت.سلاح پوشيد و آمادۀ رفتن شد،اما جوانان پشيمان شدند كه چرا رأى خود را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله تحميل كردند.پس نزد حضرتش آمدند و گفتند ما از رأى خود بازگشتيم.رسول خدا كه مىدانست قاطعيت در تصميم،شرط رهبرى است و فرمانده نبايد هر لحظه رأى خود را دگرگون كند،فرمود:
«براى پيغمبر سزاوار نيست هنگامى كه لباس رزم پوشيد،آن را از تن در آورد،مگر آنگاه كه جنگ كند.»
سپاهيان مكه خود را به ذُوالحُلَيْفَه رساندند و از آنجا به شمال يثرب رفتند و در كنار احُد توقف كردند.شمار سپاهيان اسلام يك هزار تن بود.پيش از شروع جنگ عبداللّٰه بن ابَىّ كه سردستۀ منافقان بود،به عنوان اعتراض با سيصد تن از مردم خود برگشت و گفت محمد از بچهها پيروى كرد و رأى مرا ناديده گرفت.مشهور است كه آيه 167 سورۀ آل عمران دربارۀ او نازل شد.
بارى با جدا شدن عبداللّٰه و پيروان او از پيغمبر،تنها هفتصد تن باقى ماندند.رسول خدا صلى الله عليه و آله عبداللّٰه پسر جبير سردستۀ تيراندازان را فرمود مواظب باش،دشمن از پشت سر به ما حمله نكند.جنگ به سود يا به زيان ما باشد،تو نبايد جاى