73مقابل آن سه تن قرار گرفتند و چون سر و صورت خود را پوشانده بودند و شناخته نمىشدند، عتبه بار ديگر فرياد زد اينها كيستند؟ آنان وقتى خود را شناساندند، گفت: «كفوٌ كريم» ؛ «هماوردان نيكويند.»
درگيرى ميان آن شش تن آغاز شد. عبيده كه هفتاد سال داشت، با عتبه در آويخت. حمزه با برادر وى شيبه و اميرمؤمنان عليه السلام با وليدبن عتبه درگير شدند. امير مؤمنان و حمزه عليهما السلام به حريفان خود امان ندادند و آنها را به خاك انداختند، ولى عبيده با هماورد خويش در حالى كه يكى از پاهايش قطع شده بود، همچنان درگير بود. در اين حال آن دو بزرگوار به همرزم سالخوردۀ خود يارى كردند و عتبه را از پاى در آوردند. سپس عبيده را، كه مجروح شده بود، به پشت جبهه حمل كردند و در مقابل پيامبرخدا بر زمين نهادند. 1 آن حضرت چون پسر عموى خود را با پاى قطع شده و بدن مجروح ديد، اشك از چشمانش جارى شد.
حملۀ عمومى
با كشته شدن «اسود مخزومى» و اين سه تن از سردمداران كفر و الحاد، در ميان سپاه مكّه ولولۀ عجيب وجوش و خروش بىسابقهاى بهپا شد؛ زيرا ديدند كه خلاف آنچه از ضعف و