59و صورت ابولهب ريخت. 1 و با اين اقدام، آن حالت غرور و نخوت ابولهب را در ميان سران قريش در هم شكست و براى دوّمين بار، حمايت خويش از پيامبرخدا را اعلان و زبونى سردمداران كفر را برملا كرد.
و بدينگونه، تفاوت دو برادر و دو عموى پيامبر در آن برهۀ حساس ظاهر شد؛ حمزه در قلّۀ رفيعى از قلّههاى نور، كه وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَى الْكُفّٰارِ . و ابولهب در أسفل السافلين وبدترين انحطاط؛ تَبَّتْ يَدٰا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ* مٰا أَغْنىٰ عَنْهُ مٰالُهُ وَ مٰا كَسَبَ* سَيَصْلىٰ نٰاراً ذٰاتَ لَهَبٍ .
پيمان برادرى و اخوّت ميان حمزه و زيد بن حارثه
پيامبر خدا آنگاه كه به مدينه هجرت كرد و ناقۀ آن حضرت در محلى كه به دو طفل يتيم از قبيلۀ بنىالنجّار تعلّق داشت زانو زد، در اين مكان اقدام به ساختن مسجد نمود.
حمزه كه پيش از پيامبر به همراه تعدادى از مسلمانان به مدينه هجرت كرده بود، در ساختن مسجد به آن حضرت يارى داد.
رسولاللّٰه آنگاه در ميان صحابه عقد اخوّت بست و فرمود:
«تآخوا في اللّٰه اخوين اخوين» ؛ «در ميان خود هر دو نفر با هم پيمان اخوّت ببنديد.» در اين هنگام بود كه دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: «هٰذا أخي» سپس به چهرۀ عمويش نگاه كرد و