54در صدد آزار و اذيت آن حضرت برآمد و دهان به سبّ و ناسزا گشود و پيامبر خدا در مقابل كلمات زشت او سكوت اختيار كرد و كريمانه از كنار آن همه جسارت گذشت.
لحظاتى بعد، حمزه كه از شكار برمىگشت، مانند هميشه براى طواف كعبه، وارد مسجدالحرام شد. در اين هنگام كنيز عبداللّٰه بن جذعان كه شاهد جسارتها و ناسزاگوييهاى ابوجهل نسبت به پيامبرخدا بود، صورتِ واقعه را با حمزه در ميان گذاشت و چنين گفت:
ابا عماره! نمىدانى برادر زادهات محمّد، از ابوالحكم چه سخنان زشتى شنيد و چه اهانتهايى را از سوى او تحمّل كرد!
حمزه با شنيدن اين رخداد، به سرعت به سوى ابو جهل، كه در كنار كعبه با گروهى از سران قريش نشسته بود، رفت و در مقابل ديدگان آنان، به ابوجهل حمله آورد و با كمانى كه به همراه داشت، سر وى را شكافت و چنين گفت:
«أ تَشتُمُهُ وَ أَنَا عَلىٰ دِينِه أَقُول مٰا يَقُول فَردّ عَلىٰ ذٰلِكَ إِنْ اسْتَطَعْتَ». 1
«آيا به محمّد ناسزا مىگويى در حالى كه من نيز در آيين او هستم و به آنچه او اعتقاد دارد من هم معتقدم؟ اگر مىتوانى بر من اعتراض كن!»
چند تن از قريش كه شاهد اين صحنه بودند؛ براى حمايت از ابوجهل، بر حمزه پرخاش نموده، قصد حمله به وى