109آنگاه كه امير مؤمنان سرگرم جنگ با دشمن بود و متوجّه گرديد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با بدن مجروح به داخل گودالى كه دشمن تعبيه كرده بود افتاد. بىدرنگ خود را به كنار آن حضرت رسانيد و دست و بازويش را گرفت و زبير هم به كمك او شتافت تا پيامبرخدا را به پشت جبهه منتقل كردند.
و آنگاه كه جنگ آرام شد با سپر خود از فاصلۀ دور (مهراس) آب آورد تا پيامبر صلى الله عليه و آله پس از جنگِ سخت و خونريزى شديد، رفع تشنگى كند و چون پيامبر در آن آب احساس كهنه بودن كرد و از خوردن آن امتناع ورزيد، امير مؤمنان عليه السلام به كمك همسرش زهرا عليها السلام سر و صورت پيامبر را با آن شستوشو داد و لختههاى خون را از چهرهاش زدود 1 و آنگاه كه دشمن قصد حركت كرد، پيامبرخدا به امير مؤمنان مأموريت داد تا آنها را تعقيب كند و حركتشان را زير نظر بگيرد و خطاب به وى فرمود: اى على، مراقب دشمن باش، اگر ديدى كه آنها به شترها سوار شده و اسبها را يدك مىكشند، معلوم است كه مىخواهند به مكّه برگردند و اگر ديدى كه سوار اسبها شده و شترها را به همراه مىبرند، قصد حمله به مدينه را دارند و به خدا سوگند در اين صورت آنها را ريشه كن خواهم كرد!
امير مؤمنان در آن وضعيت حسّاس و با بدن مجروح و