87ديگرى را كاملاً در مد نظر قرارداد. اصولاً طواف و همۀ مناسكِ ديگرِ حج بايد به گونهاى برگزار شود كه ايذاء و مشكلى را براى ديگران موجب نگردد. معمولاً در موسمِ حجِ تمتع، تراكم جمعيت در دورۀ معاصر بسيار چشمگير و بىسابقه است. قهراً اصلِ طواف بادشواريهايى روبهرو است تا چه رسد به آنكه حجر را با بوسهزدن و يا دست كشيدن، استلام كنيم. و بنابراين نبايد با اصرار بر اين كار، موجبِ فزونى رنجه و آزارِ ديگران شويم، و به كارى مطلوب دست يازيم كه به خاطر آن كارى مطلوب تر را - كه عبارت از آزار نرساندنِ به ديگران است - از دست نهيم. در چنين شرايطى بهتر آن است كه به اشاره در امر استلام بسنده كنيم، و حج ابراهيمى را با طرزى خوش آيندتر به جاى آوريم. احاديث وارده از اهلالبيت عليهم السلام نيز ما را به همين امر رهنمون است كه حجاج خسته و فرسوده را، كه اجراى مراسم عادىِ حج آنها را كمتوان مىسازد، با اصرار بر يك امر مستحب فرسودهتر سازيم. معمولاً در حدود حجر الاسود فشار و تنشِ جمعيت به خاطر لمس و تقبيل حجر الاسود به اوج خود مىرسد كه احياناً به دشنام و ناسزاگويى پارهاى از آنها منجر مىگردد. عليهذا بايسته است تا مىتوانيم در انجام مناسك حج از آزار و ايذاء ديگران بكاهيم، آزار و ايذائى كه بسيار نا ستوده و نامطبوع و حتى گاهى بهانه به دست دشمنان اسلام مىدهد كه امتش در مواردى جزئى از مراسمِ مستحبِ حج، مشكلاتى غير قابل جبران را به ارمغان مىآورند.
مرحوم كلينى - رضوان اللّٰه تعالى عليه - آورده است: مردى به نام ابن ابى عوانه - كه در لجاج و عناد نسبت به اهلالبيت عليهم السلام ، شهره بود و هر وقت امام صادق عليه السلام و يا يكى از بزرگان آل محمّد عليهم السلام بر مكه در مىآمد به استهزاء و ايذاء او روى مىآورد. آنگاه كه امام صادق عليه السلام سرگرم طواف بود