45خداوند چنين پايگاه روحى حضرت ابراهيم و همرزمان او را در پايمردىِ بر توحيد و گريزِ ناگزير او را مىستايد و به بيزارى و نفرت آنها از محيط عفن و شركآلود «حرّان» ارج مىنهد:
قَدْ كٰانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرٰاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ كَفَرْنٰا بِكُمْ وَ بَدٰا بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً حَتّٰى تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ ... 1
«ابراهيم و كسانى كه او را در توحيد هميارى كردند، اسوه و سرمشقى شايستۀ پيروى و نيكمقتدايى بودند؛ چراكه به جامعۀ مردم (حران) اخطار كردند، محققاً ما از شما و معبودانى كه در كنار خداى يگانه آنها را مىپرستيدند، بيزار و گريزانيم، ما ناباورى و انكار خود را در برابر عقيدههاى خرافىِ شما اعلام مىنماييم و براى هميشه ميان ما و شما بغض و كينه و نفرت حكم فرما است مگر آنگاه كه به خداى يگانه ايمان آوريد.»
ابراهيم و همراهان به سرزمين شام روى نهادند. مدت كوتاهى در آن درنگ نمودند؛ اما قحطى و كمبود آذوقه و خشكسالى آنان را بر آن داشت كه آنجا را ترك گفته و آهنگ مصر نمايند و سرانجام از مصر به فلسطين بازگشت. همسرش و نيز هاجر كه خدمتكار همسرش بود، او را همراهى مىكردند. ابراهيم علاقه داشت داراى فرزندى شود و «ساره» همسر ابراهيم چون سالمند و عقيم و سَتَرْوَن بود به ابراهيم پيشنهاد كرد با هاجر ازدواج كند تا خداوند فرزندى به او ارزانى دارد. ثمرۀ اين ازدواج تولد حضرت اسماعيل بود.