43همۀ مردم سخن مىگفت و به نمرود كه تا حدّ الوهيت، باد در دماغش افتاده بود، چنان محاجّه نمود كه بهت و حيرتِ حاضران محفل او را موجب گرديد:
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرٰاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اللّٰهُ الْمُلْكَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قٰالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ
قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ فَإِنَّ اللّٰهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهٰا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَ اللّٰهُ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الظّٰالِمِينَ . 1
«آيا به آن كسى كه خداوند مُلك و زمامدارى را به او اعطا كرد - و طغيان روحى او موجب گشت كه مدّعى الوهيت گردد - نمىنگرى كه دربارۀ خداى يگانه با ابراهيم به محاجّه و ستيز متوسل شد تا حيثيت پوشالى خود را واقعى جلوه دهد. وقتى ابراهيم گفت ربّ و خداوندگار من قادر بر زنده كردن است و هم مرگ جانداران در يد قدرت او است.
نمرود گفت: من هم بر چنين كارهايى توانا هستم. [ وقتى ابراهيم ديد نمرود از حربۀ عوامفريبى سود مىجويد و خود و اطرافيانش را با عملى نابخردانه بيش از پيش به غفلت و بىخبرى از حقايق سوق مىدهد، دليلى را كه حتى عوام و تودۀ مردم عادى پذيراى آن هستند اقامه كرد و] فرمود: خداوند يكتا خورشيد را از مشرق برمىآورد؛ تو آن را از مغرب برآور. نمرود كه بر كفر و ادعاى الوهيت خود پافشارى مىكرد، در برابر اين استدلال مبهوت و دچار سرگيجه شد؛ چراكه خداوند، مردمى را كه دانسته و خواسته با اصرار بر كفر و شرك، با خويشتن ستمپيشهاند به راه نمىآورد.»
شركستيزى ابراهيم عليه السلام و اهتمام او در نشر روحيۀ توحيدى در ميان