99همان صدا به من گفت:وارد اين حريم بشو و پشت سر آقا طواف كن.
من فوراً پا در حريم گذاشتم و پشت سر حضرت ولى عصر عليه السلام مىرفتم و به قدرى نزديك بودم كه دستم به پشت آقا مىرسيد.
آهسته دست به پشت عباى آن حضرت گذاشتم و به صورتم ماليدم و مىگفتم:آقا قربانت بروم! اى امام زمان فدايت بشوم! و به قدرى مسرور بودم كه فراموش كردم به آقا سلام كنم.
خلاصه همين طور هفت شوط طواف را بدون آنكه بدنى به بدنم بخورد و آن جمعيت انبوه براى من مزاحمتى داشته باشد انجام دادم.
و تعجب مىكردم كه چگونه از اين جمعيت انبوه كسى وارد اين حريم نمىشود.آقاى اراكى رحمه الله مىگويد:چون او تنها خواستهاش همين بود سؤال و حاجت ديگرى از آن حضرت نداشته است. 1
حجّت امام زمان
ابوالقاسم على كوفى گفت:روزى در موسم حجّ در طواف بودم.در شوط هفتم نظرم به جمعى افتاد كه حلقه زده بودند و در آن ميان شخصى در كمال فصاحت تكلُّم مىكرد.به زودى طواف را تمام كرده پيش او رفتم.جوانى خوش روى ديدم كه به فصاحت،بلاغت،خوش كلامى، ادب،تواضع و حسن سلوك او تا آن روز كسى را نديده بودم.
خواستم تا با او سخن گويم و سؤال كنم،مرامنع كردند.پرسيدم:اين كيست؟ گفتند فرزند رسول خداست.هر سال يك بار در اين جا پيدا مىشود و ساعتى با خواص اصحاب خود صحبت مىدارد. 2