187زمزم آب نكشيد؛زيرا كه سطل آنرا،از مال سلطان جائر خريده بودند. 1
خدمت به مادر در سفر حجّ
يكى از شيعيان حضرت صادق عليه السلام مادر پيرى داشت.وقتى كه عازم حجّ و مدينه بود،از او خواست او را هم ببرد.پسر هم راستى رشادت به خرج داد و اين پيرزن از كار افتاده را كه بايد تروخشكش كند،همراه خود برد.
پس از تشرّف خدمت حضرت صادق عليه السلام جريان اين سفر را براى حضرت تعريف كرد كه مادرپير از كار افتادهام رابه در خواستش با چه زحمتى به همراه خود به حجّ آوردهام،آيا حقش را ادا كردهام؟
توقّع داشت حضرت بفرمايد حقش را ادا كردهاى؛امّا فرمود:اگر مادرت را به دوشت گرفته بودى،جبران مدت نه ماهى كه در شكمش بودى نكردهاى؛زيرا آن نه ماه ثقل تو را نگه داشت با آرزوى بقا و دوام تو. 2
يك سال مريضى
اسحاق بن عمّار به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد:
مردى از من در رفتن به حجّ مشورت كرد.من چون او را ضعيف الحال ديدم (يعنى قدرت رفتن مالى و بدنى او كم بود)،او را از حجّ رفتن بازداشتم.
امام عليه السلام فرمود:چه قدر سزاوارى براى اين كارى كه كردى،يك سال