170مىگفتند-مردى خونخوار و بدكردار و به ظلم و فسق مشهور بود.
روزى به شكار رفته بود و هوا بسيار گرم بود.در مراجعت از شكار، گذارش به نزديك عبادتگاه مرد عارفى افتاد.از اسب فرود آمد و بدانجا رفت و سلام كرد.شيخ جواب او را نداد.لحظهاى نشست،سپس پرسيد:
چرا جواب سلام مرا ندادى و به قول خدا و رسول صلى الله عليه و آله عمل نكردى.شيخ فرمود:من به حكم خدا و رسول عمل كردم كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود:
«هر كس به ظالمى سلام كند از روى اختيار،ايمان از او برود و بازگشت نكند تا چهل روز».خداوند غافل نيست از عمل ظالمان و فاسقان و آنچه مىكنند،مىبيند و مىداند.اين كلام پرالهام در دل زبير عاصى اثر كرد و دل سختش چون موم نرم شد.زبير گفت:اى مرد بزرگوار! نصيحتى كه مجرمان و عاصيان را به راه آورد و ايشان را به كار آيد،بفرماييد كه از نفس مبارك شما اثر بخشد.
فرمود:اى زبير بدان كه خداى را دو سراى است:يكى باقى و ديگرى فانى.بهتر آن است كه به سراى فانى سر فرود نياورى و نظر بر عالم باقى دارى كه گفتهاند:«رأس كلّ خطيئة حبّ الدنيا».
ملك عقبى خواه كوخرّم بود
چون زبير اين موعظه شنيد،بگريست،و در آن مجلس به شرف«توبوا الى اللّٰه توبة نصوحا»مشرّف گرديد.
در همان اوقات توفيق،رفيق او گشته احرام زيارت بيت اللّٰه الحرام بست و روانۀ مكه معظمه شد و توبهاش را كامل نمود در جرگۀ مردان حق وارد گرديد. 1