164تَسِنيمٍ،عَيْناً يَشْرَبُ بها الْمُقَرَّبُونَ»؛«نيكان در ناز و نعمتند.آنها برتختهاى عزّت[تكيه زنندو]نعمتهاى خدا را بنگرند،و در رخسارشان نشاط و شادمانى نعيم بهشتى پديدار است،و[ساقيان حور و غلمان] شراب ناب سربه مهر بنوشانند،كه به مشك مُهر كردهاند،و عاقلان بر اين نعمت شادمانى ابدى،بايد به شوق و رغبت بكوشند،تركيب آن شراب ناب از عالم بالاست،سرچشمهاى كه مقربان خدا از آن مىنوشند».
جوان به سخن خود چنين ادامه داد:اى فريفتۀ مغرور! آن مجلس وانجمن برخلاف اين مجلس و غرفه و فرش توست،آنها تختهايى است كه مفروش به فرشهاى گرانقدرى است كه«بطائنها من استبرق»؛ «آسترهاى آن از استبرق (حرير) است»،«مُتَّكئينَ عَلى رَفْرَفً خُضْرٍ وَ عَبَقْرَىٍ حّسانٍ»؛«بر بالشهاى سبز و بساطهاى گرانمايه نيكو تكيه زدهاند»و دوست خدا از چنان جايگاهى،مشرف بر دو چشمهاى است كه در دو باغ روان است و «فيهما مِنْ كُلِّ فاكهِةٍ زَوْجانِ»؛«در آن بهشت از هر ميوه دو جفتاست»، «لا مَقْطوُعةٍ»؛«كه به سر نمىرسد»،«في عِيْشَهٍ راضيةٍ»؛«در زندگى خوش و پسنديده»،«فى جَنّةٍ عاليِةٍ»؛«در بهشتى بلند مرتبه»،«وزَرابىُّ مَبْثوُثَةُ»؛ «و فرشهاى[گرانبها]گستردهاند»،«فى ظِلالٍ و عُيُونٍ»؛«در سايهها و چشمه سارها»،«اُكُلُها دائم وظلُّهاتِلْكَ عُقْبَى الذَّين اتَّقَوْا و عُقْبَى الكافرينَ النّارُ»؛ «خوراك و سايه آن جاودانه است،اين فرجام كسانى است كه پرهيزكارى كردند و فرجام كافران آتش است»،«اِنَّ الُْمجْرِمينَ فى عذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ،يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فيه مبْلِسُونَ»؛«بدكاران هم در آن جا سخت در عذاب آتش جهنّم مخلّدند،و هيچ از عذابشان كاسته نشود و اميد نجات و خلاصى ندارند»،«يَومَ يُسْحَبونَ في النّارِ علَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَر»؛«روزى كه كشيده شوند در آتش بر چهرههايشان،بچشيد سودن دوزخ را»،«يَوَدُّ الُمجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمِئذٍ بِبَنيهِ»؛«آن روز كافر