162درآمد داشت و همۀ آن را در همان راه هزينه مىساخت.
جوانى و هواى نفس و دنيايى كه همۀ خواستهاى او را بر مىآورد او را شيفته بود.او كاخى بلند داشت كه بر اطراف احاطه داشت؛برخى از درهاى تالار آن رو به جاده گشوده مىشد و برخى رو به باغها.در آن تالار براى او خيمهاى كه پايههايش از عاج بود بر افراشته و آن را با ديبايى سبز آكنده از خز حلاجى شده پوشانده بودند از تارك خيمه زنجيرى زرّين كه آراسته به انواع گوهر و مرواريد و ياقوت سرخ و زبرجد سبز و عقيق زرد بود-و هر يك به درشتى گردو-آويخته بودند و آن خيمه مىدرخشيد.
بردرها پردههاى ديباى زربفت آويخته بود و....
موسى بن محمد خود بر سريرى مىنشست كه سايبانى از كتان نرم و آراسته داشت؛همنشينان و برادرانش در آن خيمه با او مىنشستند.
عودهاى معطّر در مجمرهايى كه نصب شده بود مىسوخت و خدمتكاران كه در دست خود بادزن و مگس ران داشتند بالاى سرش ايستاده بودند، كنيزكان آوازه خوان در جاى ديگرى بيرون از خيمه بودند؛هر گاه به سمت راست مىنگريست،نديمى را مىديد كه خود او را برگزيده و به گفتوگوى با او انس گرفته بود و چون به سمت چپ خويش مىنگريست برادرى و دوستى را مىديد كه او را براى دوستى و مودّت انتخاب كرده بود...،چون لب به سخن مىگشود،همگان خاموش مىشدند و چون بر مىخاست همگان برپا مىشدند؛هر گاه مىخواست آواز خوانندگان را بشنود،به سوى پرده مىنگريست و هر گاه خاموشى آنان را مىخواست بادست اشاره مىكرد و آنان خاموش مىشدند.
اين روش او بود تا پاسى از شب مىگذشت و چون عقل از سر او مىپريد،همنشينان او بيرون مىرفتند و او با ويژگان خلوت مىكرد.با مداد