232به ما گفت: آب سهميۀ خودتان را مصرف كردهايد، ديگر آب نداريد! ما بد جورى به دست و پا افتاديم كه براى دو روز باقيمانده، چه كار كنيم؟ به چند كاروان مراجعه كرديم. فقط يكى قول داد چند كارتنى آب به ما بدهد. ما سخت نگران بوديم و به خدا توكل كرديم. ديشب كه به هتل رفتيم؛ 18 كارتن آب گذاشته بودند. به همان كاروانها تلفن كرديم، خبر نداشتند. به تداركات بعثه تلفن كرديم، خبر نداشتند. از تمام كاروانهايى كه مىشناختيم، پرسيديم؛ كسى خبر نداشت. از كارگران هتل و مسئولين پرسيديم، آنها هم خبر نداشتند. فعلاً اين موضوع براى ما معمّا شده است!
حاجى15:
زائرى نشان مىخواست
حج مثل ريزش باران است. هر كس به اندازۀ ظرفش از اين باران استفاده مىكند. مهم اين است كه علقههاى آدم قطع شود. درس فنا را ببيند.
سال 1379 كه به حج مشرف شدم، جوانى با مادر و خانمش در منا پيش من آمدند. آن جوان كه خيلى هيجانى و متأثر بود، گفت: از تهران كه حركت كرديم با خودم گفتم: خدايا اگر صداى مرا مىشنوى، در اين سفر يك نشانى از امام زمان داشته باشم. ديروز براى خودم، همسرم، مادرم و دو نفر از هم اطاقىها 5 كوپن گوسفند براى قربانى گرفتم. وقتى جلوى باجه رفتم كه كوپن بدهم و گوسفند تحويل بگيرم، ديدم 3 عدد از كوپنهايم گم شده است. از كشتارگاه تا منا را گشتم و دوباره از منا تا معيصم (كشتارگاه)، مسير را كاملاً جستجو كردم، كوپنها را نيافتم. از پا افتاده بودم. تصميم گرفتم دو تا گوسفند بگيرم، براى همان دو نفر هم