195به شهادت باشد؟! آيا شك و ترديدى در جلال و جبروت تو هست كه نياز به شهادت باشد! نمىدانم! باز هم نمىدانم و اين شهادت هم براى ما نادانان گفته شده! خدايا! مرا ببخش! به خاطر اين گونه تفكرات هم مرا ببخش.
سعى كردم از بند انديشه خلاص شوم و به خودم باز گردم. به خودم باز گشتم. خودم را در حال احتضار يافتم كه دارد شهادتينش را مىگويد.
به يادم افتاد كه قبل از شهادت، بهتر بود حرفى، توصيهاى و پيامى هم گفته مىشد. لذا دفتر يادداشت را از كيسهى همراهم درآوردم و پس از دقايقى تأمل، به عنوان «پيام آخر» نوشتم:
«اين بندهى حقير، حسين رمضانى فرخانى، فرزند قربان، به فرمان «لَم يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» متولد شدم و به فرمان او كه «اكبر است و اعظم» سال بندگىاش را نمودم و به فرمان او كه «حىّ است و قيّوم» به سويش مراجعت نمودم؛ تا همچنان ذرات وجودم تا ابد تسبيح گوى ذات اقدسش باشند. از دوستان، اقوام و آشنايان التماس دعا و شكر به درگاهش را دارم».
نتيجهى امتحان
اعمال به پايان رسيد ولى نتيجه را نمىدانم. حديث است، كسى كه اعمالش مورد قبول خداوند قرار گيرد، از تمام گناهانى كه تا آن روز كرده، پاك مىشود. شنيده بودم كه فردى كه اعمالش مورد قبول خداوند قرار گيرد به شكلى خودش متوجه مىشود و حالت خاصى به او دست مىدهد. ولى من همان هستم كه بودم. هيچ حالت خاصى در خود احساس نكردم. همان جا، يعنى روبهروى درب خانهى خدا نشستم و به درب