185حالا 2 ميليون زائر بايد حركت كنند؛ حركت به سوى مشعرالحرام.
باروبنديلمان را كه يك ساك حدود 10 كيلويى بود، برداشتيم و «يا اللّٰه مدد».
از چادر تا اتوبوس كه حدود 120 متر بود؛ يك ساعت طول كشيد و از لحظهاى كه اتوبوس استارت زده شد تا لحظهاى كه حركت كرد، يك ساعت و ربع طول كشيد و بالاخره؛ ساعت 15:9 بعد از ظهر راه افتاد.
پنج ساعت و سى دقيقه بعد، گفته شد كه اتوبوس 2/5 كيلومتر بيشتر نپيموده! همه نگران شدند، يقيناً ما به موقع، يعنى قبل از اذان صبح به مشعرالحرام نخواهيم رسيد. از عرفات تا مشعرالحرام بايد چيزى حدود 7 كيلومتر باشد كه ما هنوز به نيمهى را هم نرسيدهايم. كارى هم از كسى ساخته نيست. ماشين پليس صد متر جلوتر از ما بيشتر از نيم ساعت است كه آژير مىكشد و چشمك مىزند؛ ولى يك متر هم جلو نرفته! و سرانجام حاج آقاى سيدى، روحانى اتوبوس، بلند شد و گفت: «اگر اين اتوبوس ما را به موقع به مشعر نرساند، تكليف ما چه مىشود؟ همهمهاى در گرفت.
تعدادى گفتند: پياده برويم. آقاى صنوبرى برادر مدير كاروان و سرپرست اتوبوس كه جوانى مؤدب و مهربان ولى تازه كار بود، نمىدانست چه تصميمى بگيرد! سرانجام حدود 30 نفر پياده شدند. همه مضطرب و نگران. هنوز بحثها، حرفها، توصيهها و امر و نهىها به نتيجه نرسيده بود كه عدهاى رفتند و در همان صد قدم اول، گروه از هم پاشيد. من هم ساكم را روى دوشم انداختم، با لباس احرام، خسته و مريض، راه افتادم.
حدود 20 ساعت بود كه تقريباً چيزى نخورده بودم؛ تا مشكل دستشويى رفتن و تجديد وضو را نداشته باشم.
با آن كه موقع پياده شدن از اتوبوس همه به همديگر قول همكارى و