139هم منظومه شمسى خودمان است! و بدينسان آسمان و زمين در شش روز آفريده شد!
عقل و دركم، از شش روز، همين و يا چيزى شبيه آن است و فقط خودش مىداند كه شش روز چيست؟!
خوب، بعداً چه؟! آيا اين اول و آخر كار است؟ ابداً! اين فقط يك اشارۀ خداوندى است! بالاخره آن روز كه خورشيد در هم كوبيده شود! و آن روز كه ستارهها فرو ريزند! و آن گاه كه آسمان كنده شود، هم خواهد رسيد! بعد چه؟ آيا آن وقت پايان كار است؟! ابداً. بله برادر، وقتى كه همه چيز تبديل به انرژى و نور شد و در او فانى گرديد و فقط خدا بود و خدا، يعنى مثلاً چند ميليارد سال ديگر. باز انفجارى ديگر، باز نظمى ديگر، و باز الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبٰانٍ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدٰانِ وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِيزٰانَ اللّٰه اكبر! استغفراللّٰه! نمىدانم چه بگويم كه از تلاطم بيفتم.
خواندن را ادامه دادم. حدود 10 آيه بعد خود خداوند پاسخ سئوالم را در آيۀ سجده داده بود «آنها سجده كنند و تسبيح كنند بحمد پروردگارشان را» و سجده كردم آن هم روبهروى خانهى خدا! خدا را شكر! خدايا شكر! به اندازۀ ستارگانت! به اندازه رحمتت! خدايا! تو چقدر بزرگى! چه كسى مىداند؟ خدايا تو به همين راضى شدهاى كه بگوييم «اللّٰهاكبر» و يا فقط پيشانى بر زمين بگذاريم و سجده كنيم! چقدر تو قانع هستى؟ به اندازۀ بزرگىات! به اندازۀ رحمتت! و به اندازۀ قلمروات! قانع هستى، به همين قانع شدهاى كه بگوييم: يَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ و يا بگوييم:
«اى شكستناپذير» اگر ما روزى به سلطانى، به نمرودى، بگوييم كه قدرت او از يك پشه بيشتر است و يا او بزرگتر از پشه است حتماً ناراحت و عصبانى مىشود. در حالى كه چه بسا پشه همان نمرود را از پاى