130روزنه بالا كه تا خود غار 10-15 متر فاصله دارد، نمىتوانند عبور كنند.
به غار نزديك شدم، عيناً مثل اغلب مردم، اصلاً از خودم انتظار نداشتم، سالها در كوههاى ايران هر آن كه تنها مىشدم، به اين غار كه نديده بودم، مىانديشيدم، و بارها اشك مىريختم، ولى حالا و در كنار غار، مثل يك مردۀ متحرك كه البته وفور گدايان و ادا و اطوار آنها، آلودگى مسير غار، رفت و آمد افراد با بى تفاوتى و بى احساسى، شايد سبب شده بود كه احساساتم واپس بخورد.
به هر حال به غار رسيدم، عجب غريب و تنها، ناشناخته، فراموش شده! مثل بقيع و از آن هم بيشتر! چه كسى تصور مىكند كه اين جا چه بوده! چه كسى عظمت اين جا را درك مىكند؟! آيا فقيهى، عالمى، انديشمندى، كتابى لااقل 300 صفحهاى درباره اسرار اين غار، فلسفۀ اين غار، و... نوشته؟ چند دقيقه صبر كردم، تا چند حاجى خارجى بازديدى كردند و عكس گرفتند و رفتند. داخل غار شدم، هر چند وضو داشتم، ولى از اين كه اين طورى راست و بى محابا و بدون اذن دخول و يا خواندن دعا و تضرع داخل غار شدم، شرمگين بودم و خودم را سزاوار هر گونه سرزنش و مجازات مىدانستم. مگر من حق دارم در جايى كه رسول خدا شبهاى زيادى در آن جا به سر برده، اين طورى داخل شوم. مگر نه اين كه اين جا...!
اين جا چه؟! اى بدبخت مگر تو مىتوانى لفظى، كلامى، لغتى براى اين جا بسازى؟!
اى عارفان! اى سالكان! اى نويسندگان! اى عالمان! اى انديشمندان! چگونه شما سكوت كردهايد؟ بگوييد و بنويسيد دربارۀ اسرار اين غار كه محمد صلى الله عليه و آله چرا اين غار را انتخاب كرد؟ چطور شبها اين جا مىآمد؟ آن