112و حالا ايشان براى شستشوى خانهى خدا آمده است. موقعى كه خواست داخل خانهى خدا شود، يك پلكان متحرك بسيار مدرن با سايبان، به در خانهى خدا وصل كردند. درست مثل پلههاى هواپيما. منتها بسيار شيكتر و با داشتن سايهبان، آرك يا سردر اين پله با آن همه زرق و برقش را به كمپانىهاى اروپا يا امريكا سفارش دادهاند، كه فقط سالى يكبار جناب شاهزاده از آن بالا رود و داخل خانهى خدا شود و آن سر در، فقط براى يك لحظه است كه شاهزاده در آخرين پله و هنگام ورود به خانهى خدا كه براى مردم دست تكان مىدهد، خداى ناكرده آفتاب نخورد! و يا اگر باران مىبارد خيس نشود!
حالا كه شاهزاده اين همه خدمت به خدا كرده، چنان روكش زيبا و پلكان گران قيمت و درب مطلّا را فراهم نموده! حتماً راضى و خوشحال است كه رفيق خدا شده! و خدا هم تلافىاش را خواهد كرد!!
نمىدانم حق دارم كه حرف بزنم يا نه؟ من كه نه منقّدم و نه نويسنده فقط خاطراتى مىنويسم و اين هم احساس من و جزئى از خاطرات. ننگ، خجلت و سرافكندگى را يك جا با جان و دل احساس مىكنم، وقتى كه مىبينم دستهاى استعمارگران غرب، تا درون حريم مسجدالحرام دراز شده! پلكان سايهبان دارى كه جلوى خانهى خدا قرار دادهاند تا شاهزاده از آن بالا برود و خانهى خدا را بشويد، يقيناً ساخت كمپانىهاى خارج است. خدايا دستهاى غارتگر غرب تا دقالباب خانهات دراز شدهاند! نكند همين دستها امروز و فردا به سمت آن سنگ هم دراز شود و بعد از چندى ناچار شويم براى ديدن آن سنگ موزههاى لندن و پاريس را جستجو كنيم!
واى اگر درب خانهى خدا و يا زرق و برق اطرافش را به آمريكايىها